ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

821

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

آن معمولا بدون صناعت قابلگى انجام نمىيابد . و گاهى برخى از افراد نوع انسانى از اين صناعت بىنياز ميشوند و آن يا بسبب آن است كه خدا آفريدن آنان را بدينسان معجزه و خرق عادتى قرار ميدهد مانند پيامبران ، ص ، و يا بسبب الهام و هدايتى است كه نوزاد بدان الهام ميگيرد و بر آن سرشته مىشود و در نتيجه بدون اين صناعت وجود ايشان كمال مىپذيرد . و اما درباره كار معجزه بايد گفت كه معجزات بسيارى در اين امر روى داده است از آن جمله خبريست كه دربارهء پيامبر ، ص ، بدينسان روايت شده است : پيامبر ناف بريده و ختنه كرده متولد شد در حالى كه دو دست وى بر روى زمين قرار داشت و ديدگانش را به آسمان دوخته بود . همچنين وضع عيسى در گهواره ( و ديگر معجزاتى كه در اين باره به پيامبران نسبت ميدهند نيز مانند اين كيفيت است ) . و اما امر الهام را نيز نبايد انكار كرد ، چه هر گاه حيوانات بىزبانى مانند زنبور عسل و جز آن به الهامات شگفت آورى اختصاص يافته باشند دربارهء انسان كه بر جانوران برترى دارد چگونه ميتوان ترديد كرد و بويژه موجودى كه به كرامت و احسان خدا اختصاص يافته است . گذشته از اين الهام عامى كه براى نوزادان هنگام روى آوردن به پستان مادر دست ميدهد آشكارترين گواه بر وجود الهام براى بشر است ، زيرا چگونگى عنايت يزدانى بزرگتر از آن است كه بتوان بر آن احاطه يافت و از اينجا به بطلان عقيدهء فارابى و حكماى اندلس ميتوان پى برد كه در اين خصوص به عدم انقراض انواع و محال بودن انقطاع مواليد و بويژه نوع انسانى استناد كرده و گفته‌اند اگر افراد نوع منقطع شوند همانا پيدايش نوع پس از آن محال خواهد بود ، زيرا وجود نوع متوقف بر اين صناعت است كه هستى انسان جز بدان صورت‌پذير نيست چه اگر فرض كنيم نوزادى به دنيا آيد و از اين صناعت و مراقبت آن تا هنگام از شير گرفتن محروم باشد به هيچرو نميتوان تصور كرد كه چنين موجودى باقى خواهد ماند و وجود